بهار

خوشم با شمیم بهاری که نیست 

غباری که هست و سواری که نیست

به دنبال این ردّ خون آمدم

 پی دانه های اناری که نیست

مگردید بیهوده ای همرهان

 به دنبال آیینه داری که نیست

به کف سنگ دارم ولی می دوم

 پی شیشه های قطاری که نیست

تهمتن منم تیر گز می زنم

 به چشمان اسفندیاری که نیست

دو فصل است تقویم دلتنگی ام

 خزانی که هست و بهاری که نیست ...

سعید بیابانکی

/ 7 نظر / 48 بازدید

مهربان کیه که وبشو داده؟............آخه سند چیزو رو هم میزنن اسمی از فروشنده میارن

مها

فـریـاد کـه نـمـیـتـوانـی بـزنـی خـامـوش بـاش . . . قـرن هـا نـالـه بـه کـجـا انـجـامـیـد ! دلم برات تنگ شده ابجی.

فاطمه

توقع زیادے نےستــ گاهے به خوابــ هاےمـ سرے بزن براے من که دستمـ از واقعےتــ ها کوتاه استــ تو ملموس ترےن روےایـے

علیرضا

چه کسی بود گفت Love؟ ما نسلِ مجازی هستیم نهایت احساساتمان Like است … خیلی قشنگ بود..........

علي

میگن دلتنگی قشنگ ترین هدیه ی عشقه حالا من با این هدیه ی قشنگ تو چیکار کنم!؟

[عینک]