انتظار

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/٦ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مهتاب ]

برخی اعمال ماه صفر

1-در این ماه، به دادن صدقه اهتمام بیشتری شود

 پیامبر اکرم (ص) در باب صدقه دادن می فرمایند : " لبخند تو بر روی برادرت صدقه است ، امر به معروف و نهی از منکر کردنت صدقه است ، رهنمایی کسی که راه را گم کرده صدقه است و دور کردن سنگ و خا ر و استخوان از راه صدقه است . "

2-برای ایمنی از بلاها، دعای زیر هر روز ده مرتبه خوانده شود:

یا شَدیدَ الْقُوی‏ وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی‏ شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی‏ کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ! (مفاتیح الجنان)

ای سخت نیرو، و ای سختگیر! ای عزیز، ای عزیز، ای عزیز! خوارند از بزرگی‏ات همه خلقت. پس کفایت کن از من شرّ خلق خودت را، ای احسان بخش! ای نیکوکار! ای نعمت بخش! ای عطا دِه! ای که معبودی جز تو نیست! منزّهی تو! به راستی من از ظالمانم. اجابت کردیم برایش و نجاتش دادیم از غمّ و همچنین نجات دهیم مؤمنان را، و رحمت کند خدا بر محمّد و آل پاک و پاکیزه‏اش!

3-ـ «سیّد بن طاووس» نقل کرده است: در روز سوم ماه صفر، دو رکعت نماز بخوان که در رکعت اوّل سوره «حمد» و سوره «انّا فتحنا» (فتح) و در رکعت دوم سوره «حمد» و سوره «توحید» قرائت شود و پس از سلام نماز، صد بار صلوات بفرست و صد بار آل ابى سفیان را لعنت کن و صد مرتبه استغفار نما و آنگاه حاجت خویش را از خداوند بخواه. (ان شاء اللّه به هدف اجابت مى رسد).( اقبال، صفحه 587)

4ـ در روز اربعین (بیستم ماه صفر) زیارت امام حسین(علیه السلام) مستحبّ است و مورد تأکید قرار گرفته. در روایتى که «شیخ طوسى» از امام حسن عسکرى(علیه السلام) نقل کرده، چنین آمده است: نشانه هاى مؤمن پنج چیز است: به جاى آوردن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نافله) و زیارت اربعین (امام حسین(علیه السلام)) و انگشتر را بر دستِ راست نهادن، و پیشانى را به هنگام سجده بر خاک گذاردن و بسم الله الرّحمن الرّحیم را در نماز بلند گفتن.

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٩/٥ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مهتاب ]

پاییز شده اما دل من زمستان را سپری می کند.

یخبندانی سرد و طولانی، برگی بر سینه درختان باقی نمانده و گلی نیست که پژمرده نشده باشد. آسمان اینجا پر شده از ابر اما بارانی نیست که تن خشک آن را سیراب کند. اینجاست که باید باور کرد « هوا بس ناجوانمردانه سرد است» .

پاییزی که هر روزش عاشقانه بود و صدای قدمهایش سرمستت می کرد پاییزی که رنگ برگهایش را با رنگ آرزوهایت رنگ می زد، پاییزی که صدای پای عابران بر روی برگهایش زیباترین نوای دل بود این روزها از زمستان وحشتناک تر شده است.

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٠ ] [ ٦:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مهتاب ]

چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳٩۳/٢/٢۸ ] [ ۸:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مهتاب ]

مامان که شدم

پسرمو میبرم عروسک فروشی میگم هر کدومو دوست داره انتخاب کنه
بهش یاد میدم این عروسک انتخاب خودشه پس باید دوستش داشته باشه
بهش یاد میدم دنیای پسرونش فقط ماشین بازی نیست ؛ بهش قول میدم جایزه خوب نگهداری کردن از عروسکش یه ماشینه !
نمیخوام وقتی بزرگ شد با ماشینش دنبال عروسک بگرده !
بهش یاد میدم اگه بهترین انتخاب رو کرد و مراقب انتخابش بود به بهترینها میرسه …
اینارو بهش میگم تا پسرم یه مرد بشه نه یه نامرد !

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱/۱٩ ] [ ٩:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهتاب ]

بهار

خوشم با شمیم بهاری که نیست 

غباری که هست و سواری که نیست

به دنبال این ردّ خون آمدم

 پی دانه های اناری که نیست

مگردید بیهوده ای همرهان

 به دنبال آیینه داری که نیست

به کف سنگ دارم ولی می دوم

 پی شیشه های قطاری که نیست

تهمتن منم تیر گز می زنم

 به چشمان اسفندیاری که نیست

دو فصل است تقویم دلتنگی ام

 خزانی که هست و بهاری که نیست ...

سعید بیابانکی

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۱٠ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مهتاب ]

روزهای برفی رویا

برف که آمد رویاها و آرزوهات رو از چشم های حریصش پنهان کن.

مواظب باش دنیا خیلی بیرحم هست. باید جای آرزوهات رو بذاری که هیچکس نتونه از چنگت درش بیاره اما ی نشونه برای مخفیگاه رویاهات بزار. ی چیزی که تورو به یاد رویاهات بندازه. اگه خودتم رویاهات رو فرراموش کنی همشون زنده بگور می شن.

بهتررین رویا بهترین خواهش بهترین عشق

فریادت می زنم هر صبح بعد طلوع خورشید.

سلام به دوستان گلم

ببخشید با وجود اینکه هیچ کس احوالی ازم نمی گیره باید بگم رویاهام گم شدن. گرفتاریم زیاد شده و نمی رسم بیام و مطلب بزارم

وبم تا چند وقتی بدون مطلب می مونه و بعدشم حذف میشه.

از اینکه ی مدت با دوستانی مثل شما زندگی کردم توی دنیای مجازی خیلی خوشحالم

امیدوارم هوای رویاهاتون رو داشته باشید.

خدا نگهدار

 

 

[ پنجشنبه ۱۳٩٢/۱۱/۳ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مهتاب ]

داستانی از پائولوکوئیلو

شخصی بود که تمام زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود و وقتی ازدنیا رفت همه می گفتند به بهشت رفته است. آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود.استقبال از او باتشریفات مناسب انجام نشد.دختری که باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود .آن شخص وارد شد و آنجا ماند.چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده است؟ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت:آن شخص را که به دوزخ فرستاده اید آمده و کار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسیده نشسته وبه حرفهای دیگران گوش می دهد...در چشم هایشان نگاه می کند..به درد و دلشان می رسد حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت وگو می کنند..یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند.دوزخ جای این کارهانیست!!!بیایید و این مرد را پس بگیریدوقتی راوی قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت:((با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی ...خودشیطان تو را به بهشت بازگرداند))پائولو کوئلیو

[ جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مهتاب ]